تبلیغات
شهادت هنر مردان خداست... - مطالب دی 1390
شهادت هنر مردان خداست...
نوشته شده در تاریخ جمعه 30 دی 1390 توسط امیررضا نوروزی
[http://]


نوشته شده در تاریخ جمعه 30 دی 1390 توسط امیررضا نوروزی
انتظار، سرفصل امید به آینده‌ای روشن و مایه عشق و شور و امید و تلاش برای آماده‌سازی خود و جامعه برای آمدن و ظهور امام منتظر است. انتظار، هرگز یك روحیه بازدارنده، فلج‌كننده و یأس‌آور نیست، بلكه موجب دوركردن عنصر بدبینی به آینده، از نهاد انسان در جامعه بشری است. انتظار، معیار ارزش انسان‌ها است. آرزوها و آمال انسان‌ها معیار خوبی برای سنجش میزان رشد و تعالی آن‌ها است. آرزوهای متعالی، حكایت از كمال روح و رشد شخصیت انسان‌ها می‌كند؛ برعكس آرزوهای حقیر و بی‌ارزش، نشان از بی‌اهمیتی و رشدنیافتگی افراد دارد. آرزوها، انسان را به حركت وا می‌دارد.

انتظار، اعتراض دائمی برضد بی‌عدالتی‌ها است؛ نجات از سكون و ركود است، ‌در صحنه‌بودن است. انتظار، نقش مهمی در سازندگی، پویایی و اصلاح فرد و جامعه در زمان غیبت دارد. اگر انسان منتظر، به وظایفی كه برای او شمرده شده است عمل كند، به الگوی مطلوب انسان دیندار دست می‌یابد.

انتظار مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اقتدای به او، ‌بیعت با او و سرسپاری به فرمان او است؛ سنگربانی عقیده، مرزبانی اندیشه و مبارزه در راه پاسداری از حریم دین و ولایت است. انتظار فرج، كار است، حركت است، تلاشی هدفمند است و با بی‌هدفی، سكون و تن‌آسایی سازگاری ندارد. مگر می‌شود در انتظار سرسبزی روزگاران بود و در فصل برگ‌ریزان، از پا نشست؟

منتظر، تلاشگری نستوه است كه برابر هر انحرافی می‌ایستد و با الهام از شیوه و آیین امام و مقتدای مورد انتظار خویش، در راه اصلاح خود و جامعه‌اش به جهاد و مقاومت می‌پردازد. از آن زمان كه فرشتگان الهی به امر خدا، برابر حضرت آدم علیه السلام سر به سجده فرود آوردند، بحث از انتظار موعودی از سلاله آخرین پیامبر الهی به میان آمد. دیگر این، وظیفه تمام فرستادگان آسمانی شد كه منتظر باشند و دیگران را هم به انتظار دعوت كنند. آن زمان كه لوط، برابر فاسدان قوم خود قرار گرفت و گفت: «كاش برای مقابله با شما قدرتی داشتم یا به تكیه‌گاهی استوار پناه می‌جستم»(1) اندیشه انتظار قائم، در روح و جانش جاری بود. امام صادق علیه السلام فرمود: 

حضرت لوط  علیه السلام این سخن را نگفت، مگر برای تمنای دسترسی به قدرت قائم ما. و آن تكیه‌گاه استوار، چیزی نبود، جز استواری و توانایی یاران او ... (2).

انتظار، در زمان غیبت و عدم حضور ظاهری امام در جامعه، به نوعی، اعلام پذیرش ولایت و امامت آخرین وصی پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم است و همین انتظار موجب می‌شود ارتباط شیعیان با امامشان ـ اگرچه به صورت ارتباط قلبی و معنوی ـ حفظ شود.


 

 

 

اما به‌راستی منتظر واقعی كیست؟...

منتظر واقعی، كسی است كه به امامش معرفت داشته باشد؛ یعنی اعتقاد به ولایت و معرفت به شخصیت او. اعتقاد به ولایت، تعهد و پیمانی است كه جز با اطاعت كامل نمی‌شود. كسی منتظر واقعی است كه علاوه بر خودسازی به دیگرسازی نیز بپردازد، تا از این طریق، زمینه‌های ظهور آن حضرت را فراهم سازد.

پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم پیش از این‌كه ستاره پرفروغ امامت امامان علیهم السلام طلوع كند، برترین جهاد امتش را انتظار فرج دانسته است؛ زیرا انتظار فرج، انتظار جهاد و انقلابی عظیم بر ضد تمام ظلم‌ها و جنایت‌ها و اجرای عدالت به تمام معنا در سراسر جهان است. حضرت علی  علیه السلام در حدیثی فرموده است:

كسی كه در انتظار اقامه نماز به سر برد، در طی زمان انتظارش، در حال نماز به شمار می‌رود.(3)

پس كسی كه در انتظار اقامه دین حق و برپایی دستورهای الهی در سراسر جهان است، چه پایگاه و منزلتی دارد؟ در زندگی ظاهری دنیا، هر امام، در عصر خود به حمایت و یاری پیروان و شیعیان خود نیاز دارد. امام، اگر علی علیه السلام هم باشد، اگر حمایتگری نیابد و شاهد خیانت دوستان باشد، مجبور به خانه نشینی است، تا چه رسد به امامی كه در غیبت به‌سر می‌برد و انقلاب بسیار عظیمی در پیش دارد كه فقط با حمایت پیروان و شیعیانش تحقق خواهد پذیرفت.


بقیه در ادامه مطلب...




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ جمعه 30 دی 1390 توسط امیررضا نوروزی

ضربه ای در عمق خاک دشمن به تاسیسات نظامی و اقتصادی

منطقه عمومی «روانداز» و «دیانا» عراق در جبهه شمالی از آن جهت در یک طرح عملیاتی نامنظم

 و ضربتی مطرح شده بود تا با انجام عملیاتی به نام فتح 4 در آن منطقه ضربه ای کاری به عقبه 

ستادی و لشکری دشمن ، در عمق 70 کیلومتری استان اربیل عراق وارد آید . لذا در تاریخ 22 

بهمن ماه 1365 حمله ای با رمز «یاالله» در دو مرحله به اجرا درآمد . در محله نخست که به 

وسعت 100 کیلومتر مربع اجرا شد ، تاسیسات بزرگ راداری و مایکروویو مستقر در ارتفاع کوه 

کورک در عمق 70 کیلومتری داخل خاک استان اربیل عراق منهدم شد . این عملیات نفوذی با اجرای 

آتش بر روی پادگان خلیفان و به آتش کشیدن 7 دستگاه تانک ، اجرای آتش بر روی پارک موتوری و 

مراکز حساس سپاس پنجم عراق در شهر روانداز ، اجرای آتش روی پادگان «باپشتیبان» در شمال 

روانداز ، خسارت به مراکز نظامی و اقتصادی شهرهای قضاصدیق ، روانداز ، خلیفان و دیانا و زیر

آتش گرفتن مقر فرماندهی لشکر 23 عراق همراه بود .

 


مرحله دوم این عملیات نیز روز 4 اسفند 1365 در همین منطقه به اجرا درآمد . طی آن بازهم 

همکاری معارضین عراقی و نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی چشمگیر بود و در نهایت 

دستاوردهای آن چنین بود : اجرای آتش بر روی مقر سپاه پنجم عراق در دیانا ، انهدام سازمان 

اطلاعات و مرکز پلیس و دو پایگاه نظامی عراق در دیانا ، زیر آتش قرار گرفتن ساختمان های اداری 

و دولتی شهر قضاصدیق و وارد آمدن خسارت به پادگان و مرکز پلیس و تاسیسات برق روانداز .

در مجموع این دو مرحله عملیات 125 تن از نیروهای دشمن کشته ، زخمی و اسیر شدند .


خلاصه گزارش عملیات :

نام عملیات : فتح 4 - نامنظم

زمان اجرا : 22/11/1365

رمز عملیات : یاالله

مكان اجرا : عمق 70 کیلومتری استان اربیل عراق – محور شمالی جنگ

تلفات دشمن : 125 (کشته ، زخمی و اسیر)

ارگان های عمل كننده : نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با همکاری معارضان کرد عراقی

اهداف عملیات : انهدام عقبه ستادی و لشکری در منطقه عمومی شهرهای روانداز و دیانای عراق – با دو مرحله عملیات.


 


طبقه بندی: خاطرات دوران دفاع مقدس، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 30 دی 1390 توسط امیررضا نوروزی
زندگینامه سردار حاج محمد ابراهیم همت
تولد : 12 فروردین 1334 شهرضا
تحصیلات : فوق دیپلم
مسؤلیت : فرماندة لشكر 27 محمدرسول الله( ص )
شهادت : 17 اسفند 1362 جزیرة مجنون
مزار: اصفهان شهرضا

در مسیر زندگی
مجالی برای فكر كردن

محمد ابراهیم همت در دوازدهم فروردین سال 1334 در شهرضا به دنیا آمد . در همان شهر ، كودكی و نوجوانیش را با تحصیل گذراند و در سال 1352 دیپلم گرفت و در همان سال هم وارد دانشسرای عالی اصفهان شد . با مدرك فوق دیپلم به خدمت سربازی رفت ؛ اما او را سرپرست آشپزخانه كردند . فرصت خوبی برای او فراهم آمده بود تا با افكارانقلابی و دینی آشنا شود و با برخی از انقلابیون ارتباط برقرار كند. سربازیش كه تمام شد ، به شهرضا بازگشت و معلم روستا شد . گوشه و كنار ، حرفهای نیش دار او به گوش حكومت رسید و خبر اخطار ساواك در پروند ة تازه گشوده اش ، ثبت گردید . 
 

پایش كه به شهر قم باز شد و با علما نشست و برخاست كرد ، دیگر فقط یك معلم نبود ؛ بلكه در مساجد و محافل خصوصی هم سخنرانی می كرد و همین ، ساواك را به تعقیب او كشاند . محمد ابراهیم ، از شهرضا فرار كرد ؛ فیروزآباد فارس ، یاسوج ، دوگنبدان و اهواز گریزگاه های او بود .

 از مناطق محروم تا پاوه

موج انقلاب كه بالا گرفت ، تاب غربت نیاورد و به شهرضا بازگشت و سازمان دهی تظاهرات مردمی را بر عهده گرفت . در پایان یكی از راهپیمایی ها ، قطعنامة آن را قرائت كرد و شایع شد كه حكم اعدامش را صادر كرده اند و همین مسأله ، او را تا روز پیروزی انقلاب در مخفی گاه ها نگه داشت .
او پس از پیروزی انقلاب ، كمیتة انقلاب اسلامی شهرضا را تشكیل داد . در سال 1358 با كمك دوستانش سپاه شهرضا را پایه گذاری كرد . در اواخر همین سال به عنوان معلم ، در مناطق محروم كشورحضور یافت . به جهت سوابق فرهنگی به مسئولیت روابط عمومی و تبلیغات سپاه در پاوه منصوب شد و به كمك بسیجی های كُرد ، نشریه ای به نام « پیام پاوه » را راه انداخت . چندی بعد مسئولیت سپاه پاوه به او سپرده شد .
 
فاتح خیبر بود و مالك اشتر

در دی ماه 1360 ازدواج كرد و به خوزستان رفت تا در سازمان دهی و آموزش یگان های رزمی سپاه در جنوب ، همکاری كند . در آنجا در كنار حاج احمد متوسلیان و حاج محمود شهبازی تیپ 27 محمدرسول الله را پایه گذاری كرد . او در عملیات بیت المقدس در آزاد سازی خرمشهر ، سهم بسزایی را ایفا نمود .حاج احمد كه به لبنان رفت كمی بعد ، تیپ به لشگر 27 محمدرسول الله ارتقاء یافت و عملیات های رمضان ، محرم ، والفجر مقدماتی و والفجر یك تا شش را فرماندهی كرد . لشكر 27 ، در عملیات خیبر ، جزایر مجنون و طلائیه را تصرف كرد و مقاومت مثال زدنی را در تهاجم بی امان دشمن بر تاریخ دفاع مقدس رقم زد . روز 24 اسفند سال 62 در حالیکه به همراه معاون خود اكبر زجاجی با موتورسیكلت برای بررسی جبهة نبرد به خطوط مقدم جزایر مجنون می رفت ، خمپاره ای نگاه منتظرش را در آسمان شهادت سامان بخشید .





طبقه بندی: زندگی نامه ی برخی از رزمندگان دوران دفاع مقدس، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 دی 1390 توسط امیررضا نوروزی

من از جنوب این را فهمیده بودم که "کارتان" را برای خدا نکنید،برای خدا"کار"کنید.یا بهتر بگو کار خدا را بکنید.اگر قرار بود شهدا کارشان را برای خدا بکنند،هیچ کدام جبهه نمی رفتند و شهید نمی شدند.هر کسی همان کاری را که در شهر داشت،بهتر و دقیق تر و با اخلاص بیشتر انجام می داد.شهید زین الدین با اخلاص کامل می رفت دانشگاه و با اخلاص کامل درس می خواند و با اخلاص کامل به جامعه خدمت می کرد و شهید همت...

اصلا چرا شهید چمران آمریکا را رها می کند،زن و بچه و اعتبار را رها می کندو می رود لبنان بدبختی بکشد؟ چه کسی گفته که نمی شود در آمریکا کنار زن و بچه و در موقعیت بالای اجتماعی و رفاهی،آدم کارش را برای خدا انجام بدهد؟درست فهمیدید می شود.شهید چمران این هنری را که ما حزب اللهی های بعد از جنگ داریم،بلد نبود.اگر کسی می توانددر هر شرایطی کارش را برای خدا انجام دهد،خوش بحالش.

تفاوت کسی که کارش را برای خدا بکند با اینکه کسی برای خدا کار کند زیاد نیست،فقط همین قدر است که ممکن است امام حسین علیه السلام در کربلا باشد و من در حال کسب علم برای رضای خدا.اگر امروز خواص پایشان در مقابل دنیا بلغزد ،حسین بن علی ها به مسلخ کربلا خواهند رفت...






طبقه بندی: خاطرات دوران دفاع مقدس، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 دی 1390 توسط امیررضا نوروزی

حزب ا...

ای کاش تمام رجال ما در آزمون فتنه از این پیر جبهه ها یاد می گرفتند... که می گفت:

رهبرما  حزب ا...


در آن سوی فاو، در مقر فرماندهی بعثی‌ها، به حاج بخشی بر خوردیم؛ چهره‌ی آشنای حزب الله تهران. هر كس سرزندگی و بذله‌گویی و آن چهره‌ی شاداب او را می‌دید باور نمی‌كرد كه دو ساعت پیش فرزندش شهید شده باشد. اما حقیقت همین بود. هنگامی كه ما به حاج بخشی بر خوردیم دو ساعتی بیش از شهادت فرزندش نمی‌گذشت. او حاضر نشده بود كه به همراه پیكر فرزند شهیدش جبهه‌ی نبرد را، ولو برای چند روز، ترك گوید. ما آخرین بار كه او را دیده بودیم در تهران بود، هنگامی كه كاروان نخستین «راهیان كربلا» عازم جبهه‌ی نبرد بودند. هر جا كه حزب الله تهران هست او نیز همان جاست و علمداری می‌كند.

روحش شاد و یادش گرامی باد.




طبقه بندی: زندگی نامه ی برخی از رزمندگان دوران دفاع مقدس،  خاطرات دوران دفاع مقدس، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 دی 1390 توسط امیررضا نوروزی

قسمت اول

این همه حزب اللهی، این همه طلبه، این همه دانشجو، این جبهه نیرو ندارد

به او گفته بودند این اسلحه را به آن سمت بگیر و ماشه را بچکان او نه میدانست اسلحه چیست و نه میدانست ماشه چکاندن موجب شلیک گلوله می شود. و نه میدانست آنطرف صف عراقی هاست و این طرف ایرانی ها . او اصلا نمیدانست جنگ است چه رسد به اینکه بداند جنگ برای چیست و حفظ انقلاب اسلامی ،امروز در گرو جنگیدن در این جبهه است.

فکر کردیم شهدا چه کار می کردند و چرا می جنگیدند.دیدیم برای حفظ انقلاب اسلامی می جنگیدند.پرسیدیم امروز حفظ انقلاب اسلامی چگونه ممکن است؟

می گفتم ای کاش ما دانشجو نبودیم و نمی آمدیم دانشگاه. چون وظایفی که آقا برای دانشجو تعیین کرده است خیلی سنگین است.بعدش گفتم این چه فکریست؟ مثل این است که کسی در زمان جنگ بگوید خوب شد نرفتیم جبهه،وگرنه همه تکالیفی که امام بر دوش رزمنده ها می گذاشت بر عهده ما هم بود.چاره ای نیست باید رفت جبهه.اگر تصادفی آمده ایم جبهه که تقریبا همه اینگونه ایم،باید بیدار شویم و بفهمیم صف خودی کدام است و صف دشمن کدام؟ در جبهه علمی زیاد اتفاق افتاده است که با نیت خیر آب به آسیاب دشمن ریخته ایم.و مهمتر و مهمتر و باز هم مهمتر اینکه بدانیم کار علمی از چه نوعی و به چه نحوی واقعا مبارزه است و به کار می آید.همین قدر بدانیم که پیدا کردن مصداقش اصلا کار ساده ای نیست.

این همه دانشجو،این همه طلبه،این همه دانشگاه و مرکز علمی،می دانم باور کردنش سخت است،اما این جبهه نیروندارد.فعلا می توانید باور نکنید.




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 دی 1390 توسط امیررضا نوروزی

قسمت دوم

ماجرا از این قرار است که...

هر روز وضع حجاب بدتر می شود،تهاجم فرهنگی گویا کارش را کرده،فقر و فساد و بی عدالتی و ... . کسی نمی خواهد برای دین کاری کند؟ وضع مسلمانان جهان هم این است که می بینید.

جنگ تمام شده است.نمی دانم چرا هر چه نگاه می کنیم رنگ خدا نمی بینیم،نگاه ما به هرچیز رنگ خاصی دارد.علم،تکنولوژی،پزشکی،دانشگاه،مسجد،و ...

تلویزیون ما چیز حرامی نشان نمی دهد اما ربطی هم به تلویزیون انقلاب اسلامی ندارد توضیحش سخت است نگاه ما به این عالم و امورات گوناگون و از جمله به مسجد،قرآن و دین،نگاه غیر دینی است،درد آورتر اینکه اصلا نمی دانیم جور دیگری هم می شود به عالم و آدم نگاه کرد.

نگاهمان به جامعه و کشور این است که یک سوییس اسلامی بسازیم.اسلامی بودنش هم به این است که آدم هایی که در آن جامعه در هم می لولند،مسلمان هستند.راستی استکبار جهانی چه مشکلی با چنین اسلام و چنین انقلابی دارد؟و اصلا چه لزومی داشت که برای دستیابی به چنین جامعه ای انقلاب بشود.این همه خوناین همه مبارزه برای چه بود؟خیلی راحت تر می شد به چنین جامعه ای دست یافت،جبهه کفر هم خیلی بدش نمی آمد...

نظر شما چیست؟




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 دی 1390 توسط امیررضا نوروزی

چفیه‏ى عشق

اى برادر لهجه‏ات زیباترین است اى بسیج‏

دست‏هایت مرهم زخم زمین است اى بسیج‏

وسعت آیینه‏اى، احساسى از جنس بلور

چفیه‏ات رنگ كتاب عشق و دین است اى بسیج‏

با نگاهت آسمانى از ستاره چیده‏ام‏

خنده‏هایت مهربانى را نگین است اى بسیج‏

از بلنداى تواضع پر گشودى تا خدا

خط سرخت پرچم این سرزمین است اى بسیج‏

تا كبوتر پاسبان آسمان كشور است‏

جغد غم ویرانه‏ها را همنشین است اى بسیج‏

باغبان باغ یاس و لاله‏اید اى عاشقان‏

دست خونریز خزان در آستین است اى بسیج‏


 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 دی 1390 توسط امیررضا نوروزی

در تداوم سلسله عملیاتی كه در جبهه شمال غرب انجام شد، ضرورت اجرای عملیات به منظور فراهم سازی عملیات بزرگ و گسترده در این جبهه بیش از پیش احساس می شد. به همین دلیل به رغم دشواری های موجود، عملیات نصر 8 از سوی سپاه پاسداران طراحی شد.

اهداف عملیات

تصرف ارتفاع گرده رشو در نتیجه تسلط بر بخشی ازرودخانه قلعه چولانو تسهیل عبور نیروها.

منطقه عملیات

منطقه عملیاتی در شمال سلیمانیه واقع و توسط ارتفاعات بلندگرده رش،گوجار، قمیش، دولبشك، الاغلو، ویولان، گرده شیلانو نیزدشت هرمدان و تپه های جنگاویاحاطه شده است. در این میان، ارتفاع گرده رش از اهمیت بیشتری نسبت به سایر ارتفاعات برخوردار است؛ چرا كه برای ورود به منطقه غرب رودخانه قلعه چولان و انجام عملیات های بعدی می بایست این ارتفاع تصرف می شد.

از جمله ویژگی های این منطقه نیز می توان از كوهستانی بودن، محدودیت عقبه، نبود جاده – به طور خاص در مورد ارتفاع گرده رش – و سرما نام برد.

 

 


...بقیه در ادامه مطلب




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 دی 1390 توسط امیررضا نوروزی
دكتر مصطفی چمران
 تولد : 18 اسفند 1311 قم
 تحصیلات : دكترای الكترونیك و فیزیك پلاسما
 مسؤولیت : وزیر دفاع
 شهادت : 31 خرداد 1360 دهلاویه
مزار : تهران ، بهشت زهرا ( س)



در مسیر زندگی
تك سوار وادی خلوص

در سال 1311 در شهر مقدس قم به دنیا آمد . 
دوران كودكی و تحصیلات ابتدایی را در تهران گذراند و به عنوان دانش آموز ممتاز دبیرستان البرز ، به دانشكدة فنی راه یافت . 
در سال 1336 با احراز رتبة اول در دانشكده فنی دانشگاه تهران در رشته الكترونیك فارغ التحصیل شد .

در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به آمریكا اعزام شد . 
پس از تحقیقات علمی در جمع معروف ترین دانشمندان جهان دردانشگاه بركلی كالیفرنیا ، با ممتازترین درجة علمی موفق به اخذ دكترای الكترونیك و فیزیك پلاسماگردید .
در سال 1342 پس از قیام خونین 15 خرداد ، در اقدامی جسورانه و در حالی كه می توانست به عنوان یكی از بزرگترین دانشمندان جهان دارای یك زندگی كاملاً مرفه در آمریكا باشد ؛ اما به جهت احساس تكلیف در مقابل دین خود ، رهسپار مصر شد .
در آن جا به مدت دو سال ، سخت ترین دوره های چریكی و جنگ های پارتیزانی را آموخت و به عنوان بهترین شاگرد این دوره انتخاب شد . در سال 1350 جهت ایجاد پایگاه چریكی مستقل برای تعلیم رزمندگان ایرانی و مبارزه بر علیه صهیونیزم اشغال گر به كشور لبنان عزیمت كرد .
درآن جا به كمك امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان ، سازمان امل را پی ریزی كرد و به عنوان یك چریك تمام عیار در مقابل اسراییل خون خوار به مبارزه پرداخت .
در سال 1356 با زنی به نام « غاده جابر » كه دختر یكی از تاجران ثروتمند لبنانی بود ، ازدواج كرد . در سال 1357 با پیروزی ا نقلاب اسلامی به ایران بازگشت و در مدت كوتاهی توانست با توكل برخدا و ایمان و اعتقادی راسخ ، و به كار بستن تمام اندوختة علمی و تجربی خود ، مسئولیتهای بزرگی را بر دوش گرفته و اقدامات مؤثری را در جهت تثبیت نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران به انجام رساند . 
از برجسته ترین مسئولیت ها و خدمات وی ، می توان به موارد زیر اشاره كرد : 
وزیر دفاع ، نمایندة مردم تهران در اولین دوره مجلس شورای اسلامی ، نمایندة امام در شورای عالی دفاع ، فرمانده جنگهای نامنظم ، پاكسازی منطقة كردستان و آزادی شهر پاوه از لوث وجود دشمنان .
سرانجام در تاریخ 31 خرداد 1360 در حالی كه از پرواز عارفانة خود كاملاً آگاه بود ، به سوی قربانگاه عشق حركت كرد و در منطقة دهلاویه حوالی شهر سوسنگرد ، بر اثر اصابت تركش خمپاره های دشمن شهد شیرین شهادت را نوشید .




طبقه بندی: زندگی نامه ی برخی از رزمندگان دوران دفاع مقدس، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 دی 1390 توسط امیررضا نوروزی

پریدم جلوش. اول گفت: «سلام!» بعدش گفت: «مواظب خودت باش نیفتی!»

هنوز 10-15 قدم مانده بود بهش برسم که دستش را بالای سرش آورد و داد زد: «سلام!» و من پکر گفتم: «عیلک سلام!»

زودتر از او رسیدم تو چادر. گفتم: «این دفعه تا بیاد تو من  زودتر بهش سلام میدم!»

هنوز تو فکر بودم که صداش از پشت چادر اومد: «سلام تو چادری؟»

خجالت زده گفتم: «آره!»

 

 

من رفتم قرارگاه نجف و شکری پور ماند تو جزیره مجنون.

نمی دانم چه بود که قهر شدیم و چند وقتی با هم صحبت نکردیم اما می دانم که یک برخورد اداری بود آن هم کوچک.

دلم هواشو کرده بود اما لج بازی می کردم.

شنیدم مجروح شده برگشتم همدان. شب رفتم منزل تا صبح برم ملاقاتش.

نماز صبح را خوانده بودم که زنگ خانه زده شد. با تعجب در را باز کردم. یک باره سرم گیج رفت. شکری پور عصایش را انداخت زمین و زیر بغل مرا گرفت. او را در آغوش کشیدم. تا آمدم حرفی بزنم باز هم از من پیشی گرفت و و گفت:

«حلالم کن!»





طبقه بندی: خاطرات دوران دفاع مقدس، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 دی 1390 توسط امیررضا نوروزی

مرد خانه

خیلی با محمدجواد شوخی می کرد. در حالی که می خندید به من گفت: «خانم! پسرم مرد شده، ببین هر کاری که من می کنم او هم به خوبی همون کار رو می کنه!»

بعد شروع کرد به قدم آهسته رفتن و رو به محمدجواد گفت: «حالا تو ...» محمدجواد هم شروع کرد، مثل پدر پاها را محکم به زمین می کوبید و پا جای پدر می گذاشت.

آخرین بار بود که اعزام می شد.

ذبیح می خواست به من بفهماند که از این به بعد مرد خانه محمدجواد است.




طبقه بندی: خاطرات دوران دفاع مقدس، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 دی 1390 توسط امیررضا نوروزی

عملیات مرصاد

شكست در عملیات فروغ، باعث شكسته شدن رجوی در ذهن تعداد زیادی از نیروها و ریزش سازمان گردید بطوریکه تعداد كثیری از اعضا و هواداران سازمان جدا شدند.

در توجیه شكست عملیات ، رجوی گفت: تمامی اتكاء ما به ارتش و ایدئولوژیمان بود و روی عناصر سیاسی كار جدی صورت نداده‌ایم و آن را با قیام كربلا قیاس نمود كه امام‌ حسین(ع) نیز تمامی اتكای را بر دو عنصر شمشیر و ایدئولوژی خود نهاد و از معادله‌های سیاسی چشم‌پوشی كرد!! و همین باعث شكست گردید .

 

بقیه در ادامه مطلب...




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 دی 1390 توسط امیررضا نوروزی
كنار نكش حاجی 
(خاطره ای از شهید محمد ابراهیم همت)

بسم الله را گفته و نگفته شروع كردم به خوردن . 
حاجی داشت حرف می زد و سبزی پلو را با تن ماهی قاطی می كرد. 
هنوز قاشق اول را نخورده ، رو به عبادیان كرد و پرسید : عبادی ! بچه ها شام چی داشتن؟ همینو. واقعاً ؟ جون حاجی ؟


نگاهش را دزدید و گفت : تُن رو فردا ظهر می دیم . 
حاجی قاشق را برگرداند . غذا در گلویم گیر كرد .
حاجی جون به خدا فردا ظهر بهشون می دیم .
حاجی همین طور كه كنار می كشید گفت : به خدا منم فردا ظهر می خورم .


 
من زودتر از جنگ تمام می شوم

وقتی به خانه می آمد ، من دیگر حق نداشتم كار كنم .
بچه را عوض می كرد ، شیر برایش درست می كرد . سفره را می انداخت و جمع می كرد ، پابه پای من می نشست ، لباس ها را می شست ، پهن می كرد ، خشك می كرد و جمع می كرد .
آن قدر محبت به پای زندگی می ریخت كه همیشه به او می گفتم : درسته كه كم می آیی خانه ؛ ولی من تا محبت های تو را جمع كنم ، برای یك ماه دیگر وقت دارم .
نگاهم می كرد و می گفت : تو بیش تر از این ها به گردن من حق داری .
یك بار هم گفت : من زودتر از جنگ تمام می شوم وگرنه ، بعد از جنگ به تو نشان می دادم تمام این روزها را چه طور جبران می كردم.



ادامه مطلب
طبقه بندی: زندگی نامه ی برخی از رزمندگان دوران دفاع مقدس،  خاطرات دوران دفاع مقدس، 
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

.
 
قالب وبلاگ